تاریخ : چهارشنبه، 6 بهمن ماه، 1395
موضوع : استانها,اخبار شوش

ماجرای دبیر ریاضی در شوش که ضد شاه بود

شوش - ایران اُنا: رویدادهای مختلف و گاه تکان دهنده ای در آن زمان شوش هنوز بر تنم باقی است.گاه شیرین بودند و زمانی تلخ.ابتدای شوش عبدالله بن علی(دعبل خزایی)بود که مقداری شلوغ بود.



ایران اُنا - استاد جعفر دیناروند: بهمن ماه بوی انقلاب می دهد.مروری بر رویدادهای آن زمان شوش منعکس کننده ی توانایی های مردمی است که بی ادعا ماندند و گمنام زیستند.در شب قبل کلیاتی مطرح شد.

رویدادهای مختلف و گاه تکان دهنده ای در آن زمان شوش هنوز بر تنم باقی است.گاه شیرین بودند و زمانی تلخ.ابتدای شوش عبدالله بن علی(دعبل خزایی)بود که مقداری شلوغ بود.

قبرستانی قدیمی و با دیوارهای گلی که مردان پاکی را در خود جای داده بود.

خانواده ی دانش و سیف الله خان فیلی در آنجا دفن بودند. زحمات سید شریف موسوی جزایری باعث احداث مسجدی به نام صاحب الزمان گردید.

من محصل بودم.دبیر ریاضی که ضد شاه بود و برادرش را که افسری ضد پهلوی اعدام کرده بودند به من گفت که شب های محرم به آن مسجد بروم.

من طبق سنت همیشگی در حسینیه ی اعظم حاضر می شدم و در مراسم سینه زنی مرحوم غلامحسین شیرک که مردی بی ادعا بود شرکت می کردم.با تاکید چند باره ی دبیر ریاضی شب آخر به مسجد رفتم.سال فکر می کنم پنجاه و سه بود.جمعیت فوق العاده شلوغ بود.حتی حیاط مسجد هم جا نداشت.هیچگاه این چنین جمعیتی را ندیده بودم.اکثر افراد نوجوان و جوان بودند.

معلم ریاضی من را دید و نزدم آمد.گفت بالاخره آمدی؟البته روز آخر است و ممکن است نیروهای ژاندارمری حمله کنند.من چیزی نمی دانستم.گفتم چه شده؟گفت فقط سخنرانی گوش کن.

روحانی که شیخ بود وارد شوش. جمعیت صلوات فرستادند. هنوز چهره اش را به خاطر دارم. نامش آقای الیاسی بود. نصف ریشش سفید و نصف سیاه بود.در بالای منبر از رژیم گفت و برای اولین بار به طور مستقبم مردم شوش را به قیام دعوت کرد.یک باره همهمه ای شد.نیروهای ژاندارمری آمده اند.

همه دور منبر را گرفتند.آقای الباسی سخنان خود را ادامه داد و سپس پایین آمد.

نمی دانم مردم چطور او را بیرکن بردند که نیروهای رژیم متوجه نشدند.شهر کوچک بود.شب این آقا را کجا پنهان کردند؟

این برایم سئوال بود.بعد از پیروزی اتقلاب پاسخ خود را یافتم.آقای الیاسی تمام محرم را در شوش بود و نزد مرحوم عباس شیرک عموی غلامحسین که منزلش نزدیک مسجد بود بیتوته می کرد.آن شب هم ایشان و حاج محمد عدالت پور او را نجات دادند و در خانه پنهان نمودند.

چیزی که من هرگز نمی دانستم.کسانی در انقلاب شوش نقش داشتند که علاقه مند نبودند که منت گذارند و تا آخر هم گمنام ماندند.بعضی فوت کردند و تعدادی در قید حیاتند.آیا زمان قدردانی نرسیده است؟

نمی دام.شاید شوش با گمنامی زنده است.




منبع این مقاله : :خبرگزاری ایران انا
آدرس این مطلب : http://iranona.com/11356/-ماجرای-دبیر-ریاضی-در-شوش-که-ضد-شاه-بود-6-11-1395